با پیشگیری! با مطالعه، با تفکر! با گفت و گوی با بچهها و شنیدن راهحلِ بچهها! و کاربست آن!
نقش مشاورهای معلم! همدلی معلم! معنابخشی، الهام بخشی و اعتباربخشیِ معلم به دانائی و به یادگیریهای جدید او و لو اندک! تا ایجاد ذهنیتِ رشد! (در برابر ذهنیتِ ثابت) در دانشآموز، همان باوری که انسان برای ساختن خود، زندگی و…، به آن نیاز دارد. ذهنیتِ رشد از ذهنیتهای بنیادینی است که فرد به این باور میرسد: تمامی تواناییها، دانستهها و استعداد های من قابل ارتقا است! از اینرو، علم و استعداد فعلی خود را نقطهای برای شروع در نظر میگیرد و برای رشد و توسعهٔ آن تلاش میکند.(ارزشیابی!) و مگر نه این است که یادگیریْ ذاتی است! پس چرا برخی یاد نمیگیرند؟ نمیخواهند یا نمیتوانند؟ نمیخواهند! چرا؟ تحلیل! آیا او چرائی درسی را که میخواند، میداند یا چون جزو برنامۀ رسمی است باید بخواند؟ سودمندی آن در زندگی برای او و توسط خود او با به اشتراک گذاشتن با همکلاسیها و راهبری معلم و… کشف شده؟ یا نه! فقط برای نمره و امتحان است؟! آیا نمیتوان با روشهایی چون کلاس و یادگیریِ معکوس، پازلی (جیگسا) و… او را با درسها آشتی داد. حتا به انگیزۀ امتحانات نهایی و کنکور! و اگر ارائۀ درس به عهدۀ آنان با مشارکت هم و با تسهیلگری معلم باشد، یادگیری عمیقتری را شاهد نخواهیم بود؟ … و چون غلط بود، تصحیح! و اگر ناقص بود، تکمیل! و به گاهِ درست بودن، تایید! با مشاهدۀ معلم و ثبت شواهد برای بازخورد! آیا اگر از عناصرِ بازی و بازیوارسازی (گیمیفیکیشن) بهره ببریم. مطالب بهتر جا نمیافتد؟ که یادگیریْ ثمرۀ بازی و تفریح است!